محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1150
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
و حيات و عقارب را فائده دهد و بول و حيض براند و سنك كرده و مثانه را بريزاند و دفع مضرت زهرها كند و فعل اين تركيب با ترياق فاروق نزديكست صنعت آن فلفل سفيد كوكرد زرد از هريك شش درم بزر البنج قردمانا مر صاف از هريك دوازده درم زعفران افيون از هريك ده درم فلفل قسط تلخ زراوند طويل پوست بيخ لفاح افتيمون فرفيون از هريك سه درم صمغها را در شراب كهنه يا مثلث بخيسانند و ادويه كوفته و بيخته با عسل صاف بسرشند و بعد از شش ماه مقدار شربتى از يك درم تا يك مثقال باشد دواء الكبريت بنسخهء ديكر در نفع مساوى با اول صنعت آن كوكرد زرد بزر البنج سفيد قردمانا مرمكى صافى ميعهء سائله صعتر فارسى از هريك هشت درم سليخه دوازده درم بيخ لفاح افتيمون فرفيون از هريك سه درم اجزا كوفته و بيخته مرو افيون را در مثلث حل كنند و چنانچه رسم است با سه چندان عسل صاف بسرشند و بعد از شش ماه مقدار شربتى يك درم باب نيم كرم و خداوند تب بلغمى را باب كرفس يا آب باديان بدهند [ دواء الكبريت تاليف حكيم سيد مومن مسمّى بترياق معده ] دواء الكبريت تاليف حكيم سيد مومن مسمّى بترياق معده كفته كه اين دوا در تقويت احشا و معده و جكر و در نفع از براى فالج و تشنج و نسيان و لقوه و تقويت باه و دفع ضرر سموم و حفظ حرارت غريزى و تحليل رياح و درد احشا و ضعف بدن بيعديل است و در اوّل درجهء ثالثه كرم است و موافق مبرودين و قدر شربتش از نيم مثقال تا يك مثقال است صنعت آن سنبل الطيب قسط تلخ سليخه مصطكى حب الغار زنجبيل قرنفل بسباسه از هريك دو مثقال زراوند طويل فلفل سياه تخم كرفس انيسون نانخواه زيرهء كرمانى فطراساليون اسارون كبريت زرد انجدان پودنه نعناع خشك تخم ابخره كندر از هريك چهار مثقال دوقو فقاح اذخر مكى مر صافى افيون از هريك دو مثقال عود هندى فلفل سفيد از هريك پنج مثقال زعفران يك مثقال و نيم مشك تبتى فرفيون از هريك يك مثقال با دو وزن ادويه عسل مصفى معجون سازند و بعد از شش ماه استعمال نمايند فصل در ذكر نسخ دهن الكبريت دهن الكبريت نافع از براى سعفه و جرب و قوبا و خارش و جميع اوجاع باردهء بدن را نافع باشد صنعت آن كبريت زرد كوفته در چهار مثل آن روغن دنبه داخل كرده پارهء كرباس را بان الوده نموده فتيله سازند و فتيله روشن كرده بر روى چوبى سرازير بياويزند و هر روغنى كه بچكد در ظرف مسى به غير قلعى كرده بكيرند و بر جرب و قوبا و خارش بمالند كه بامر اللّه عز و جل بنهايت نافعست [ دهن الكبريت از صناعت براكلسوس ] دهن الكبريت از صناعت براكلسوس نافع جهة امراض باردهء عفنه و جميع حميات عفنه و غب و ربع و امراض بلغميّهء نائبه و طواعين و قروح و جروح و بواسير و تاكل لثه و قروح دهان و امراض معده و كبد و طحال و رحم و مثانه و مفاصل و داده مىشود قدر قليلى از آن با ابهاى ادويهء مناسبه و از براى حمى لثقه هر روز قبل از نوبت به يك ساعت با طبيخ اكليل الجبل و براى غب با طبيخ قنطوريون در شراب و براى ربع با آب لسان الثور و براى طاعون با طبيخ ترب به شراب و براى صرع با طبيخ فاوانيا با قليلى ترياق فاروق و با طبيخ زوفا براى سعال و براى بطلان شهوت با آب افسنتين و براى وجع معده و قولنج با آب پودنه و براى برودت كبد و استسقا با آب ايرسا و يا باب خلدونيا و براى سدّه و وجع طحال با طبيخ كبر يا با ماء الاصول و براى اتشك با آب شاهتره و براى اخراج ديدان با آب افسنتين و براى وجع رحم با طبيخ اقحوان و براى عسر البول با شراب و براى نقرس و وجع مفاصل با طبيخ كمافيطوس و طلا كرده مىشود بر قروح رديه صنعت آن بكيرند كبريت زرد خالص هر قدر كه خواهند و با نيم وزن آن رمل سائيده در شيشهء كردن كج كنند كه بكل حكمت كرفته باشند و بكذارند بر آتش ملايم متساوى الحرارة به اين حيثيت كه كبريت صعود نكند و تقطير نمايند دو روز و دو شب پس بردارند چكيدهء آن را و در شيشه كنند و به كار برند دهن الكبريت نوع ديكر صنعت آن بكيرند كبريت مكلس هر قدر كه خواهند و در قرع نمايند و بالاى آن سركهء انكورى آن مقدار كه شش انگشت بر بالاى آن آيد كنند و قرع را در سركين اسب دفن كنند سه روز يا چهار روز پس براورند و مقطر نمايند از آن مائيت را پس باقى ميماند روغن و روح كبريت در ته قرع پس دفن كنند آن را در سركين اسب بيست روز ديكر پس براورند و بقرع و انبيق مقطر نمايند و بردارند و روغن را در شيشه نكاه دارند و بعد از يك ماه كه تصفيه يافته باشد به كار برند دهن الكبريت بطريق ديكر صنعت آن كبريت يك و نيم رطل نوشادر يك اوقيه همه را سحق بليغ نمايند و بخيسانند بابيكه در آن اندك نمك حل كرده باشند پس تقطير نمايند باقلا طولانى پس تقطير نمايند از آن مائيت را و نكاه دارند دهنيت را و استعمال نمايند از داخل و خارج و اين دهن نافعست جراحات عصب را دهن الكبريت نوع ديكر صنعت آن بكيرند كبريت صافى و با نيم وزن آن روغن بزر كتان ممزوج كنند و باتش ملايم طبخ نمايند پس تقطير نمايند باقلائى و در شيشه نكاه دارند و عند الحاجت استعمال نمايند [ عرق كبريت كه اهل صناعت ماء العروس نامند ] عرق كبريت كه اهل صناعت ماء العروس نامند بغايت ملطف و مجفف و جالى و مفتح و مقرح اعضا و شديد النفوذ و محرق و مسخن اخلاط و بجهة مبرودين و مرطوبين و امراض بارده مثل ضيق النفس و طحال نافع و ماليدن آن بر دندان رافع وجع و الم و كثافات آن و ليكن مضرت بسيار بدندانها دارد و عند الضرور در دندان موجع و مؤلم بكذارند كه بدندان ديكر نرسد و با پنبه را بان الوده بر آن دندان بكذارند و اكر بر موضع كژدمكزيده بكذارند سم را جذب كند و وجع را ساكن كند و اكر بر عرق مدتى كذارند همه را براورد و اكر مقدار يك قطره از آن بر آب بچكانند و ناشتا بخورند سپرز را تحليل دهد و اشتهاى طعام اورد و ضيق النفس را مفيد و زايل كند صنعت آن قنديلى از شيشه بدين شكل بسازند و با كاسهء چينى كعب آن را سه سوراخ يا چهار سوراخ نمايند يا قفل چينى كلان كه از براى معجون كذاشتن و غير آن ساخته از چين مىآورند كعب آن را سوراخ نموده بتار آهنى و يا مس واژكون بان تارها بياويزند و در زير آن طبقى از چينى يا زجاجى كذارند كه لب طبق از لب قنديل يا كاسه يا قفلى از هر طرف مقدار دو سه انگشت بيرون باشد و سه پايه چوبى در ميان آن كذاشته بالاى آن چراغى بكذارند و اندكاندك كبريت خالص صافى كه بهندى املهسار نامند در آن چراغ يا اخكر بسوزانند و اطراف قنديل را بكاغذ و غير آن بكيرند و محافظت نمايند كه دود اصلا بيرون نرود و تمام آن در قنديل بچيند و بايد كه قنديل يا غير آن را اندكى محرقه بياويزند تا عرقها همه از يك طرف بچكند و طبق زيرين و بايد كه قنديل را حركت ندهند و كبريت صاف شفاف باشد و اكر قنديل يا كاسه يا غير آن نازك باشد و خون تركيدن و شكستن از شدت كرمى باشد بيرون آن را بكل حكمت بكيرند و بايد كه بر بالاى تارها آرد ماش بپالايند و اكر عرق كدر و سياه برايد و خواهند كه آن را تصفيه نمايند بايد كه آن را در قرع و انبيق كوچكى مقطر نمايند و اكر مكرر مقطر نمايند بهتر است و بعضى شيشهء قبهدار كه قبهء آن بسيار به طرف اندرون فرو رفته باشد در جوف آن آب كرده كردن شيشه را بتارى بسته معلّق بياويزند و بدستور مذكور عرق ميكشند و در اين سبب برودت آب جوف شيشه عرق بسيارى برمىآيد و ليكن بايد كه دهن شيشه را باز كذارند و چون آب كرم شود تبديل نمايند شربتى از عرق آن مقدار بسيار كمى بطريق افشره يا غير آن و محرور المزاج را بسيار مضر و اكر تنورى را بر روى سه چهار خشت بكذارند كه طرف كشاد آن بر خشتها باشد و طرف تنك آن بالا و قنديلى با كاسهء يا شيشهء در وسط آن بدستورى كه ذكر يافت بتارى بياويزند و سر تنور را از كاغذ كرفته يكدو سوراخ بكذارند براى منفذ تا آتش خاموش نشود و به زير قنديل به همان دستور كبريت بسوزانند اندكاندك از طرف